الگوهای توسعه‌ای شرق، رقیبی جدی و جذاب برای مدل‌های غرب

الگوهای توسعه‌ای شرق، رقیبی جدی و جذاب برای مدل‌های غرب

الگوهای توسعه‌ای شرق، رقیبی جدی و جذاب برای مدل‌های غرب

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، طبق گزارش بانک جهانی، اقتصاد چین از ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ پس از میلاد بزرگترین اقتصاد دنیا به شمار می‌رفت. با این حال از ۱۸۲۰ تا ۱۹۷۶ این کشور با افت شدیدی مواجه شد. جنگ علیه ژاپن، سیاست یک گام بزرگ به جلو (تحت رهبری مائو)، انقلاب فرهنگی، گروه چهار (شامل چهار عضو رادیکال کنگره دهم حزب کمونیست چین بود که به عنوان یک تیم کار نمی‌کردند اما آرای مشابهی در کنگره می‌دادند) و سیاست درهای باز (سیاستی که در ۱۸۹۹ توسط جان هی، وزیر خارجه وقت آمریکا برای توسعه اقتصادی چین پیشنهاد شد) اتفاقاتی بود که این کشور در طول این دوره تجربه کرد.

پس از مرگ مائو در ۱۹۷۶ دنگ ژیائو پنگ برای سومین بار در ۱۹۷۸ به قدرت رسید و هدایت دوره جدیدی در چین را برعهده گرفت تا با آغاز اجرای سیاست “راهبرد بزرگ” این کشور را به یکی از بازیگران برجسته منطقه ای و بین المللی تبدیل کند. راهبرد بزرگ که عمدتا براساس هدف مدرنیزه سازی داخلی استوار است، با هدف توسعه اقتصاد کشور بدون آسیب به ساختار سیاسی شکل گرفت. در همین راستا دنگ در یکی از جلسات کمیته مرکزی حزب کمونیست اعلام کرد که رژیم بیشتر از ایدئولوژی بر توسعه اقتصادی متمرکز خواهد شد. جمله معروف او در جلسه این بود: مهم نیست رنگ گربه سیاه یا سفید باشد، آنچه اهمیت دارد این است که گربه موفق به گرفتن موش شود.

فاکتورهای موفقیت اقتصادی شرق چه بود؟

درحال حاضر بدون شک چین به عنوان یکی از اقتصادهای برتر دنیا شناخته می شود و پس از سبقت از ژاپن در سال ۲۰۱۰ به عنوان دومین اقتصاد برتر (بدون درنظر گرفتن اتحادیه اروپا) و بزرگترین تولید کننده و صادر کننده دنیا شناخته می شود. این کشور در چهار قرن اخیر با رشد سالیانه ۱۰ درصدی به سرعت درحال تغییر و دستیابی به نتایج مورد نظر و حتی فراتر از آن در بازه زمانی کوتاه است. این کشور با اجرای سیاستهای خود موفق به نجات بیش از ۵۰۰ میلیون نفر از جمعیت خود از خط فقر شد.

سوالی که در این بین برای بسیاری از کارشناسان ایجاد شده این است که آیا رشد کیفی برتر تحت حاکمیت رژیم هایی مانند دولتهای شرق آسیا قابل دستیابی است یا صرفا در قالب کشورهای دارای دموکراسی ایجاد می شود. چین همانند ژاپن و کره جنوبی طرح های توسعه اقتصادی خود را با اجرای دو مدل اصلاحات کلیدی با مدیریت دولت اجرا کرد: اصلاحات کشاورزی و اصلاحات آموزشی. بنابراین این کشور دو راهبرد را برای توسعه درپیش گرفت. این کشور در ابتدا اقدام به ساخت صنایع خود کرد و در یک دوره کوتاه از آنها در برابر رقابت با همتایان خارجی محافظت کرد. در مرحله بعدی دولت چین از راهبردهای صنعتی سازی متمرکز بر صادرات برای معرفی صنایع خود به در عرصه رقابت بین الملل استفاده کرد.

کشور چین , کشور آمریکا , قاره آسیا ,

راهبردهای توسعه کلیدی اجرا شده در چین بر ۵ محور استوار بودند:

  1. توسعه اقتصادی دولت محور
  2. توزیع زمین با مالکیت دولت در میان کشاورزان
  3. اصلاحات آموزشی با هدف استفاده در ساخت و ساز اقتصادی، پیشرفت در علم و توسعه اجتماعی
  4. راهبرد توسعه استوار بر بازار جهانی (صادرات محور)
  5. تولید برای بازارهای صادراتی و سرمایه گذاری بر خارج از کشور به جای تولید و سرمایه گذاری بر بازار داخلی

به نظر می رسد چین از این راهبرد دو هدف داشت. ابتدا اینکه به جای قرض گرفتن از کشورهای خارجی برای سرمایه گذاری بر بازار داخلی، چین ترجیح داد که منابع سرمایه های قابل قرض و ذخایر رسمی تحت مدیریت بانک مرکزی را از طریق درآمدهای صادراتی افزایش دهد. دلیل دوم نیز این بود که چین به دنبال ذخیره اعتبارهای امنیتی و اضطراری برای روزهای سخت بود.

مدل توسعه اقتصادی در شرق آسیا

دارن آچموغلو و جیمز آر رابینسون در کتاب “چرا ملت ها شکست می خورند” معتقدند که قدرت سیاسی مستقیما توسط نهادهای سیاسی تعیین می شوند و به صورت غیرمستقیم توسط نهادهای اقتصادی. به اعتقاد این دو رشد اقتصادی چین پایدار نبوده و در آینده از مسیر خود خارج خواهد شد اما شاید آنها به اصول فرضیه مدرنیزه سازی توجهی نداشته اند که طبق استدلال آن توسعه اقتصادی باعث آزادسازی سیاسی خواهد شد. دربرخی موارد وجود یک رهبر قدرتمند باعث انتخاب های درستی برای رشد کشور خواهد شد. طبق فرضیه مدرنیزه سازی کشورهای دارای سیاستهای اقتدارگرا شانس خوبی برای اتخاذ سیاستهای جامع دارند و باوجود داشتن رهبری اقتدارگرا، دولت در بین عموم مردم محترم شمرده شده و نقش راهنما را ایفا می کند. انقلاب میجی از ۱۸۶۷-۱۸۶۸ در ژاپن و انقلاب های مشابه در کره جنوبی، سنگاپور و تایوان مثال هایی از الگوهای مشابه هستند. درمورد ژاپن اصلاحات تحت رژیمی اقتدارگرا درجریان انقلاب میجی رخ داد و تا پایان جنگ دوم جهانی ادامه یافت. در موارد دیگر یک ژنرال کره جنوبی (پارک چونگ هی) که دانش آموخته دانشکده نظامی در ژاپن بود و از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۹ رئیس جمهور کره جنوبی شد همین سیاست را در پیش گرفت. لی کوان یو، رهبر اقتدارگرای سنگاپور که دانش آموخته دانشگاه کمبریج بود نیز از این جمع جدا نبود. فرانسیس فوکویاما دراین باره گفته: سنگاپور تحت هدایت لی کوان یو، به عنوان نخست وزیر مدلی از یک اقتدارگرایی نرم یا پدرسالارانه را توسعه داد که ترکیبی از کاپیتالیسم و یک سیستم سیاسی اقتدارگرا بود. تمام کشورهای پیشرفته شرق آسیا متوجه شدند که شاخص ترین راهبرد توسعه اقتصادی ابتدا لزوم اصلاحات ارضی و سپس ادغام این کشورها در بازار جهانی بود. این کشورها در مرحله سوم به منظور رقابت در بازار بین المللی سیستم های آموزشی نیازمند اصلاحات و سازگاری با کشورهای پیشرفته هستند.

کشور چین , کشور آمریکا , قاره آسیا ,

ارزش‌های فرهنگی در شرق

مویچو موریشیما در کتاب خود با نام “چرا ژاپن به موفقیت رسید” در تلاش برای ایجاد ارتباط میان کنفوسیوس گرایی و موفقیت اقتصادی ژاپن به عنوان یکی از دلایل معجزه سرزمین آفتاب تابان بود. به اعتقاد محققین پس از شکست ایدئولوژی مارکسیسم- لنینیسم در دوره مائو به نظر کنفوسیسو گرایی وظیفه پر کردن این شکاف در چین را خواهد داشت. تاسیس نهادهای آموزشی کنفوسیوسی در چین و نقاط دیگر دنیا نیز تاییدی بر این ادعاست. کنفوسیوس گرایی که نه یک مذهب بلکه یک فلسفه زندگی به شمار می رود براصولی چون صداقت، آموزش و خانواده استوار است. در ژاپن، کره جنوبی و چین ماندارین ها حضور پررنگی در اجتماع داشته و برای حضور در احزاب سیاسی نیازمند آموزش در نهادهای برجسته داخلی و خارجی هستند.

آموزش

کنفوسیوس گرایی احتمالا بیشترین تاثیر را بر آموزش چینی ها دارد. در واقع آموزش دارای بیشترین اهمیت در کشورهای شرق آسیاست. در این کشورها توسعه اقتصادی و آموزش به یکدیگر گره خورده اند. چین برای حضور در بازار رقابتی بر آموزش نسل جوان و انتخاب دانشجویان ممتاز و استفاده از آنها در علوم و فن آوری متمرکز شده است. تعداد دانشگاه ها در این کشور از یک سو و حضور دانشجویان چینی در اروپا و آمریکا از سوی دیگر به شدت افزایش یافته و به همین دلیل چین در ۳۰ سال آینده به قطب علمی و تحقیقاتی دنیا تبدیل خواهد شد.

کشور چین , کشور آمریکا , قاره آسیا ,

تحولات در شرق آسیا به سمتی پیش می رود که به این منطقه صرفا به عنوان یک بلوک تحت تاثیر آمریکا نمیتوان نگاه کرد. رشد اقتصادی چشمگیر کشورهای این منطقه، احساس خطر آمریکا از تبدیل شدن چین به عنوان خطرناکترین رقیب این کشور و علنی کردن جنگ تجاری در دولت ترامپ (که یکی از نتایج آن را می توان شکست ترامپ در انتخابات دانست)، موفقیت در عرصه های آموزشی و بهداشتی کشورهای این منطقه که در مدیریت ویروس کرونا (درمقایسه با کشورهای اروپایی و آمریکا) به خوبی خود را نشان داد و در نهایت تشکیل بزرگترین پیمان تجاری دنیا (بدون حضور آمریکا) حاکی از آن است که کشورهای این منطقه بخصوص چین به دنبال معرفی خود به عنوان یک عنصر تاثیر گذار در عرصه جهانی هستند.

برای اینکه بتوانیم در کاری در رششد اقتصادی پیشرفت کننیم باید ابتدا یک کار آیی داشته باشیم که نا گهان ضربه ای نخوریم از این کار.